تبليغاتX
شعر
دست نوشته های تنهایی
مجردتر از آنم كه انگشت سبابه تان به ناكجاآبادم راه برد

جايي كه از آن آمده ام

وبدانجا برمي گردم

اقليمي فراسو تر از زمان ومكان شما

كه

كاچي بزرگ را زاده شديد

هيچي بزرگ را زندگي كرديد

و

پوچي بزرگ راباخود خواهيد برد

آغازتان

 از سيراب شدن آغوشهايي تشنه بود

لاجرم

خود نيز در آغوشي تشنه خلاصه شديد

و

نيانديشيديد 

زيستن را معنايي شگرف در پي است

كه در جثه ي كوچك آدمي نمي گنجد

پس ميبايست بي نهايت شدن

هم بدان گونه  كه خدايتان آفريد

لكن شما همان آدميان مانديد

كه انگشت سبابه تان به هيچ ناكجا آبادي راه نبرد

+ نوشته شده در  86/11/08ساعت 10:36  توسط زهرا مهرباني راد  |