|
دست نوشته های تنهایی
|
جايي كه از آن آمده ام
وبدانجا برمي گردم
اقليمي فراسو تر از زمان ومكان شما
كه
كاچي بزرگ را زاده شديد
هيچي بزرگ را زندگي كرديد
و
پوچي بزرگ راباخود خواهيد برد
آغازتان
از سيراب شدن آغوشهايي تشنه بود
لاجرم
خود نيز در آغوشي تشنه خلاصه شديد
و
نيانديشيديد
زيستن را معنايي شگرف در پي است
كه در جثه ي كوچك آدمي نمي گنجد
پس ميبايست بي نهايت شدن
هم بدان گونه كه خدايتان آفريد
لكن شما همان آدميان مانديد
كه انگشت سبابه تان به هيچ ناكجا آبادي راه نبرد